محمد داستان خواه

محمد داستان خواه

محمد داستان خواه نوجوان ۱۵ ساله و دانش آموز سال اول دبیرستان بود که در حین بازگشت از مدرسه توسط ماموران امنیتی جمهوری اسلامی، هدف گلوله به قلبش قرار گرفت و کشته شد.

غزل داستان خواه درباره کشته شدن برادرش محمد داستان خواه به کمپین حقوق بشر ایران گفت: “حدود ساعت ۴ یکی از آشناها به مادرم زنگ زده بود که مدرسه بچه ها را تعطیل کرده اند. مادرم به مدرسه زنگ می زند و می پرسد که آقای خدادادی بچه ها را تعطیل کرده اید؟ گفته بود که آره محمد را هم فرستادیم خانه. ساعت ۲ و نیم تعطیل کرده بودند ما اطلاع نداشتیم. از ساعت ۴ در خیابان ها دنبال محمد گشتیم تا ساعت ۹ شب و پیدا نکردیم. ساعت ۹ به ما گفتند که مجروح ها را برده اند بیمارستان پیوند اعضا و بروید آنجا بگردید و بعد متوجه شدیم که برادم در همان خبابان مولانا که من شاهد تیراندازی بودم گلوله خورده بود.”

محمد داستان خواه به گفته خواهرش به بیمارستان پیوند اعضا شیراز منتقل شده بود: “اول ما را داخل راه نمی دادند. در بیمارستان مامور زیاد بود. مادرم گفت بچه من با لباس فرم مدرسه بوده می خواهم بدانم اینجا است؟ یک پرستار گفت خانم تو مادری و اگر بگویم بچه ات اینجا نیست می روی توی خیابان دنبال او بگردی بچه ات را آورده اند اینجا و من خودم گذاشتم توی سردخانه و بچه ات با لباس فرم مدرسه و کیف مدرسه بود. ما همان جا فهمیدیم که محمد دیگر زنده نیست.”

به گفته غزل داستان خواه در گواهی فوت برادرش اصابت جسم نفوذی گلوله ذکر شده است: “گلوله خورده بود به قلبش از بغل که خورده به قلب و ریه و طحال و همه را از بین برده. در جواز دفن هم نوشتند اصابت جسم نفوذی گلوله. ولی در جواز دفن ننوشته که چه تفنگی بوده و چه گلوله ای. برای تحویل جنازه برادرم هم ما مشکلی نداشتیم. شاید کسانی که شیراز بودند مشکل داشتند ولی ما چون خارج از شیراز دفن کردیم هیچ مشکلی نداشتیم. خودمان خواستیم در روستای کوه سبز از توابع مرودشت که پدربزرگ ما آنجا دفن شده دفن کنیم. روز دوشنبه ۲۷ آبان به ما گفتند تا یکی دو روز اصلا طرف بیمارستان نیایید. خیلی شلوغ بود. گفتند هیچ کاری برای تان راه نمی اندازیم. بعد گفتند که جنازه را فرستاده اند کالبدشکافی خیابان ولیعصر. پدرم رفت گفتند کالبدشکافی کردیم یکی دو روز دیگر خبر می دهیم. روز چهارشنبه ۲۹ آبان تحویل دادند. به خاطر اینکه اعلامیه پخش نکرده بودیم و به کسی خبر نداده بودیم روز پنج شنبه ۳۰ آبان توانستیم پیکر برادرم را شستشو دهیم و جمعه خاکش کردیم. برای مراسم ختم هم هیچ مشکلی نداشتیم حول و حوش سه هزار نفر هم آدم بود. ما هم البته همه کارها را در مرودشت کردیم که هیچ اعتراضاتی آنجا انجام نشده بود.”

خانواده محمد دستان خواه با ثبت شکایت خواستار معرفی قاتل یا قاتلان او شده اند. خواهر او به کمپین گفت: “پدر من شکایت کرده. روزی که رفتیم جنازه را تحویل گرفتیم پدرم شکایت کرد. وقتی برادرم گلوله خورد دوستانش با او بودند و یکی از دوستش به ما گفت که وقتی تیر خورد جیبش را گشتم و فقط کلید خانه بود. دوستش برداشته بود و یکی دو شب قبل آمد به ما تحویل داد. دوستانش شاهد همه چیز بودند اما مدرسه اصلا حضور محمد در مدرسه در آن روز را هم انکار می کند. در صورتی که محمد مدرسه بوده ولی غیبت زده اند به این دلیل که برای خودشان دردسر نشود. پدرم از مدرسه هم شکایت کرده. حتی معلم برادم هم برای او غیبت رد کرده ولی مستخدم مدرسه و دانش آموزان امضا کردند و اثر انگشت هم زدند که ما محمد را در مدرسه دیدیم.الان هم پی گیر شکایت هستیم هم قاتل برادرم معرفی شود هم اینکه مدرسه سهل انگاری کرده است.”

خانم داستان خواه از پی گیری های خانوده اش برای معرفی قاتل برادرش به کمپین گفت: “بعد از شکایت ما روز پنج شنبه ۳۰ آبان از آگاهی زنگ زدند گفتند شنبه بیایید آگاهی. رفتیم یک سری سوال های الکی پرسیدند که پسر شما کجا بود و کجا تیر خورد و .. هیچ کار خاصی نکردند. پرونده در جریان است اما روز شنبه که رفتیم آگاهی گفتند یا شهید اعلام می کنیم یا دیه می دهیم. برای ما دیه اهمیتی دارد بعد از کشتن برادرم؟ اصلا بنویسند خدا، بنویسند شهید، برادرم برمیگردد؟ برادر من فقط ۱۵ سال داشت کلاس اول دبیرستان بود. بچه بود اصلا در اعتراضات هم نبود چرا او را زدند؟ ما می خواهیم قاتل برادرم معرفی شود و از او بپرسیم چطور توانست به یک بچه شلیک کند؟ دیه که دردی از داغ ما دوا نمی کند.”

نوشتاری در همین رابطه را می توانید در وب سایت کمپین حقوق بشر و وب سایت ایران وایر ببینید.

صفحه اینستاگرام آتئیست ایران
کانال تلگرام آتئیست ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست