آیا خداباوری محصول تکامل زیستی ماست؟

خدایان محصول زیستی مغز انسان

زمانی که از باور به خدا صحبت می کنیم پیش از هر چیز باید مقصود خود را از خدا و مفهوم آن روشن سازیم. نگاهی به لیست خدایان در طول تاریخ نشان می دهد که مفهوم خدا بسیار فراتر از خدایان ادیان ابراهیمی است. به بیان دیگر، گانش پسر شیوا با سری همانند فیل در هندوستان، خدایان جزایر پلینزی، خدایان محلی سریلانکایی تامیلی، خدایان آزتک‌ها و خدایان مصر و یونان باستان نیز خدایانی محسوب می شوند که ممکن است حتی نام آن ها را نیز نشنیده باشیم. هر چند که امروزه خدایی چون زئوس، یکی از قدرتمندترین خدایان یونان باستان به تاریخ پیوسته و حس ایمان دینی و پرستش را در کسی زنده نمی کند اما هرکدام از این خدایان، روزگاری در گوشه ای از پهنه گیتی ، پیروانی داشته اند و برای بسیاری مقدس بوده اند. تنها در دایرهالمعارف خدایان (Encyclopedia of Gods) بیش از ۲۵۰۰ خدای موجود در تاریخ بشر معرفی شده است. اما به راستی منشاء باور انسان به دین و خدا چیست؟

این موضوعی است که دانشمندان و فیلسوفان بسیاری را با خود مشغول کرده است و هر یک تلاش کرده اند پاسخی برای این پرسش بیابند که باور به خدا از چه زمانی و بر چه مبنایی در فرهنگ های مختلف بشری شکل گرفته است. از دید فروید منشا باور دینی را باید در روان رنجوری بشر جستجو کرد و از دید دورکهایم ، دین یک برساخته اجتماعی است. ریچارد داوکینز، زیست شناس تکاملی، دین را از منظر فرگشتی و بر مبنای نظریه داروین مورد بررسی قرار می دهد و در کتاب مشهور خود (توهّم خدا) می گوید: اگر عصب شناسان یک مرکز مرتبط با باور به خدا در مغز پیدا کنند، دانشمندان داروینیستی همانند من همچنان در پی آنند که دریابند چرا انتخاب طبیعی به گزینش چنین مرکزی انجامیده است؟ به عبارت دیگر خواهیم پرسید چرا آن دسته از نیاکان ما که به لحاظ ژنتیکی مستعد داشتن چنین مرکزی در مغز خود بوده اند باقی مانده و تولید مثل کرده اند؟ پرسش داوکینز در حقیقت این است که دین چه کارکرد و فایده ای برای انسان داشته که با گذشت حدود ۸۰ هزار سال پیش تا کنون بشر را با خود مشغول کرده است. آیا دین عامل سازگاری انسان با محیط بوده است؟

دین، میراث فرهنگی مفید یا مضر؟

در باب اینکه دین در طول تاریخ حیات انسان فایده یا صرفه تکاملی داشته دیدگاه های مختلفی وجود دارد. برخی دین را به عنوان یک پارازیت فرهنگی (Cultural Parasite) می بینند که اگرچه برای میزبان انسانی خود فایده ای ندارد و چه بسا مضر هم باشد اما به مثابه انگل فرهنگی برای تکثیر و بقای خود از میزبان انسانی بهره برده است. برخی دین را عامل انسجام درون گروهی در رقابت با دیگر گروه ها می دانند و به عبارتی قائل به این نکته هستند که دین برای بقای گروه های انسانی، فایده تکاملی داشته است. برخی بر این باورند که دین، نه به صورت مستقیم بلکه محصول جانبی و غیرمفید از خصیصه های دیگری است که به سود سازگاری انسان با محیط بوده اند. آنها رفتار شب پره را مثال می آورند که در حرکت به سمت شعله شمع، رفتاری از خود بروز می دهد که باعث مرگ او می شود. این رفتار شب پره از دید دانشمندان، محصول فرعی از پرواز شب پره به سمت ماه و به قصد جهت یابی بوده است. انسان مذهبی وقت و انرژی و هزینه و حتی زندگی خود را وقف باورهایی می کند که کمترین سودی به حال او ندارد اما این رفتار از دید ریچارد داوکینز یک محصول جانبی نامطلوب یا یک انحراف از یک خصیصه دیگر است که شاید زمانی مفید بوده است. به بیان دیگر، گرایشی که در شرایط خاصی توسط نیاکان ما انتخاب شده در واقع دین نبوده است و بلکه فایده های دیگری داشته و تنها به شکلی کاملا تصادفی در قالب رفتار دینی ظاهر شده است.

خداباوری از دید داروین

بحث های بسیاری بر سر تفاوت میان بی خدایی و ندانم گرایی در جریان است. خداباوران با یک معیار و شدت مشخص درگیر ایمان به خدا نیستند و بسیاری از بی خدایان نیز در قاب اندیشه خود جایی بین بی خدایی و ندانم گرایی به سر می برند. ریچارد داوکینز در کتاب توهم خدا معیاری را معرفی می کند که به عدد داوکینز (Dawkins Number) مشهور شده است. بر این اساس عدد ۱ بیانگر اعتقاد عمیق به خدا و خداباوری حداکثری و عدد ۷ نشان دهنده بی خدایی حداکثری است. خود داوکینز درباره اینکه کجای این معیار ایستاده می گوید جایی روی شش اما متمایل به هفت. او می افزاید من یک ندانم گرا هستم و آگنوستیک بودن من به وجود خدا به اندازه آگنوستیک بودن من به وجود پری در انتهای باغ است. چارلز داروین نیز دست کم آن گونه که از روی آثار و مکاتبات به جا مانده از او می توان دریافت، بی خدا نبوده است و در نوشته ای مربوط به سال ۱۸۷۹ یعنی سه سال پیش از مرگ می نویسد من هرگز در شدیدترین نوسان های فکری ام آتئیست به معنای منکر وجود خدا نبوده ام و فکر می‌کنم به ‌طور کلی و هر چه پیرتر می شوم، اغلب تعبیر آگنوستیک ، شرح درست تری از وضعیت ذهنی من به دست می دهد.

خداباوری از دید فروید و از منظر فیزیولوژی مغز

باور به خدا از دید زیگموند فروید، عصب شناس و روانکاو مشهور اتریشی یک امر توهّمی است و خدا در نظر او همان مفهوم پدر است که در ذهن انسان تعالی پیدا کرده است. مفهومی که آدمی بر اثر نیازها و ناتوانی های خود در دوران کودکی به آن پناه برده است. از دید فروید باور دینی از جمله رفتارهای روان رنجورانه انسان مانند وسواس به شمار می رود. با ظهور علم مدرن، بررسی مکانیسم عمل مغز و نقش آن در باور به خدا و ماوراء الطبیعه نیز میسر شد. به تدریج منشاء توهمات دینی و درگیری ذهنی با مذهب و خدا و ارتباط آن با اختلالات شدید سامانه لیمبیک مشخص شد و انسان دانست که ادراکات و تجربیات اسرارآمیز دینی و راز و نیاز و حس پرستش و زانو زدن در برابر قدرتی فراطبیعی از کجا ناشی می شود. مطالعه سال ۲۰۱۶ جانستون (Brick Johnstone) حتی امکان ارتباط بین تجربیات عمیق مذهبی (hyper-religious experiences) از یک سو و بیماری صرع از سوی دیگر را مورد بررسی قرار می دهد. اگر بتوان دینداری را با فعالیت های الکتریکی غیرطبیعی مغز توضیح داد و باور به خدا را با کارکرد لوب گیجگاهی، دیگر جایی برای خدا و افسانه های دینی باقی نمی ماند و دین و خدا چیزی جز میراث تکاملی زیستی و چیزی جز عملکرد طبیعی مغز نیستند. یافته های داروین در زیست شناسی و صورت بندی نظریه تکامل در کنار پیشرفت های علم به خصوص در نوروساینس و علوم اعصاب به نوعی تکمیل قطعات پازل فهم ما از جهان به شمار می روند. درست همانگونه که کپرنیک در سال ۱۵۴۳ نشان داد زمین مرکز کائنات نیست و هیچ جایگاه ویژه ای نیز در کیهان ندارد، داروین نیز به ما نشان داد که انسان نه تنها اشرف مخلوقات نیست، بلکه حتی با برنج و ماهی و شامپانزه نیز منشا یا نیای مشترک دارد. ضمن آنکه انتخاب طبیعی، مکانیسم پیشنهادی داروین برای تکامل زیستی، جایی برای باور به خدا و افسانه های عهد عتیق که در سِفر پیدایش وداستان آفرینش آدم و حوا و هابیل و قابیل که در کتاب های دینی آمده باقی نمی گذارد. به تعبیر زیگموند فروید ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﺗﻮﻫّﻢ ﺧﻮﺩﺷﯿﻔﺘﮕﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ و ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺍﯾﻦ تکبر انسان که ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺗﻮﻫﻤﯽ ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩﻩ است.

نویسنده عرفان کسرایی
صفحه اینستاگرام آتئیست ایران
کانال تلگرام آتئیست ایران

۱ دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید

  • ایده انگل بودن فرهنگی دین را تا کنون نشنیده بودم که در انسان به عنوان شیشه کِشت خود را کاشته و تکثیر نموده وبه تدریج در برابر دوا ها مقاوم شده است. من خودم گاهی اوقات دین را مثل یک عنصر رادیو اکتیو می پنداشتم که در نقطه‌ای شروع به تقسیم می نماید و تشعشعات مضر را از خود ساطع کرده و محیط زیست را به خطر می اندازد و مثل یک بیماری اپیدمی یا واگیر منطقه را مبتلا می کند و پرچم خدا داری و حمایت از خدا را باخود حمل میکند. البته این نگرش به دوران نوجوانی و جوانی تعلق دارد. امروز خودم را تا حدودی در امور دینی بالغ می پندارم و به این واقفم که این پندار هم ممکن است یک توهم باشد. به وجود خدا باور پیدا کرده ام ، اما تصورات دینی از خدا را کافی نمی دانم و این تصورات هنوز به نظرم در قالب افسانه باقی مانده اند و به نو اندیشی نیاز مندند. در مقایسه، بعضی تصورات عرفان طبق باور من به حقیقت نزدیکترند. یکی از این تصورات ظهور وجود خدا می باشد، به نظر من اگر عارفان به جای ظهور از کلمه تبدیل استفاده می کردند بهتر بود. خداوند فرمان دینی ” بشو ” را بر کسی و چیزی خارج از خود صادر ننموده ، بلکه آن امر را در خود و بر خود صادر نموده است. بنابراین باور دینی و علمی کیهان شناسای که خداوند جهان مادی را از نیستی و عدم آفریده است ( قبل از مه بانگ نیستی و عدم بود ، از دیدگاه من اوهام محسوب می شوند، زیرا در پهنه بسیط و بیکران خداوند ، نقطه ای یافت نمی شود که بتوان آنرا عدم یا نیستی نامید. قوانین طبیعت و زنجیره علت و معلول را می توان تصمیمات قاطعانه و خواست بی چون و چرای خداوند پنداشت. طبق این پنداشت هیچ گونه معجزه ای خارج از چهارچوب قوانین طبیعت و زنجیره علت و معلول مادی و خارج از تصمیمات و خواست خداوند اتفاق نمی افتد و هیچ دعایی هم خارج از این محدوده مستجاب نمی گردد ، فقط مگر و مگر که زمان و مکان و شرایط وقوع چنین معجزه ای و استجاب چنین دعایی در طرح مطلق اولیه توسط خداوند از پیش تعیین شده باشد. خداوند چیزی نیست غیر از مجموعه جهان های مادی و معنوی. تعداد جهان های مادی محدود می باشد، اما در حال ازدیاد و تعداد جهان های معنوی بیکران است. جهان های مادی حاصل نزول و یا تبدیل جهان های معنوی به مادی اند. این جهان های مادی در چهار چوب مکان زمان مطلق خود به جهان های معنوی تبدیل خواهند شد و آنهم از طریق مه بانگ های متوالی.
    مفاهیم نزول و صعود دینی به معنای متعارف آن یعنی پایین آمدن و نشستن و سپس بر خاستن و بالا رفتن حقیقت ندارد، بلکه هردو به معنای تبدیل در سر جای خود در چارچوب مطلق خود می باشد. همه جهان های مادی از لحاظ فرم و محتوا طبق باور این حقیر مطلقا همسان می باشند. نه یک ذره بیشتر ؛ نه یک ذره کمتر و نه یک ذره طوری دیگر.بنا بر این تا بی نهایت فقط یک عالم وجود دارد، اما همین یک عالم در سر جای خود و در چهار چوب مطلق جهان ها به همان عالم ملکوتی دینی در غایت تغییر و تحولات خود تبدیل خواهد شد.

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست