آنها فقط مسلمانان واقعی هستند

در طول قیامهای مردمی در مصر یکی از اسلامگرایانی که در خیابان حضور داشتند به یک خبرنگار چنین گفت: اینها میخواهند قانون اساسی جدید را بر اساس اصول انسانی بنویسند ولی ما خواهان قانونی بر پایه اسلام هستیم.

اگر چه از میان افرادی که در جوامع اسلامی به دنیا آمده اند گروهی تعلق خاطری به اسلام ندارند، در مخالفت با دین سخن میگویند و یا به ادیان دیگر گرایش پیدا میکنند، ولی بزرگترین جمعیت مسلمانان جهان را مسلمانان نصفه نیمه ای تشکیل میدهند که نه اعتقاد به اسلام را رها می کنند و نه علاقه ای به شناخت واقعیت دینشان دارند. نه زحمت تفکر درباره ریشه های باورهایشان را به خودشان میدهند و نه دلیلی برای پیگیری و انجام کامل دستورات اسلام میبینند.

این نیمه مسلمانان از طرفی ظواهر اسلام مانند نوع لباس پوشیدن یا عبادت های روزانه را دائما تکرار میکنند و از طرف دیگر حتی یک بار در طول عمرشان قران را نمیخوانند و یا تاریخ اسلام را مطالعه نمیکنند. تمام اطلاعاتی که این گروه بزرگ نیاز به دانستن آن دارند در عادت های روزمره ای که به تقلید از والدینشان انجام می دهند و نهایتا تعلیمات آخوند یا مفتی محله شان خلاصه میشود.

اگرچه ترس از کفر گویی و کفر اندیشی به تنهایی به عنوان مانع بزرگ رشد اندیشه در جوامع مذهبی برای ادامه حیات این توده آگاهی گریز از مسلمانان کافی است ولی در عین حال دستورات اخلاقی اسلام نیز با دعوت به برادری، محبت، بخشندگی، نیکی به پدر و مادر و …. و همچنین بازداشت از دروغ، دزدی، تهمت، بدگویی و ….. به اندازه کافی ظاهر انسانی از خود ارائه میدهد تا این توده دلیلی برای بازاندیشی در عقاید خود پیدا نکنند.

نتیجه اینکه طیف بزرگی از مسلمانان را کسانی تشکیل می دهند که هیچ علاقه ای به شنیدن واقعیت های تاریخی صدر اسلام یا صحبت درباره تضاد میان دستورات اخلاقی اسلام با آیاتی که دستور به کشتار مخالفان، غارت اموال کافران و به اسیری گرفتن همسر و فرزندانشان میدهند ندارند. همه این افراد درباره عدالت پیامبر اسلام در تقسیم عادلانه غنایم و زنانی که در جنگها به دست می آمدند شنیده اند و از آزاد بودن برده داری و بهره کشی جنسی در اسلام خبر دارند ولی هرگز حاضر نیستند درباره هیچکدام از این مسایل صحبت کنند. چرا که چشم پوشی از این واقعیت های تاریخی به ایشان کمک میکند تا از طرفی پایگاه ذهنی خود را به عنوان یک فرد دیندار حفظ کنند و از طرف دیگر مجبور نباشند هیچ گونه رفتار غیر انسانی را مورد تایید قرار دهند.

اگر از واقعیت های تاریخ اسلام با این افراد صحبت کنید پاسخ میدهند که هیچ اعتمادی به تاریخ ندارند ولی هرگز از خود نمی پرسند که پس برچه اساس به یک آیین تاریخی ایمان آورده اند. محققین اسلامی که از میان ایشان پیدا شده اند نیز در تحقیقاتشان نه به دنبال سوال درباره درست یا غلط بودن چیزی بلکه به دنبال جمع آوری اسناد برای اثبات درست بودن آنچه که قبلا پذیرفته اند می باشند. که البته همیشه هم موفق خواهند بود چرا که وقتی شما پیش از آغاز تحقیقی نسبت به نتیجه آن کاملا مطمئن باشید تمامی مدارک همان معنایی را خواهند داد که شما از آنها انتظار دارید.

این نوع از نیمه مسلمان بودن رویه غالب در اکثر جوامع اسلامی دنیاست. چه جوامع اسلامی در کشورهای مسلمان و چه آنها که با بهره مندی از آزادی مذهب در دنیای آزاد سکونت یافته اند. بخصوص از آنجا که به نظر نمی آید از طرف هیچ یک از این دو گروه، چه آنها که تعلق خاطری به اسلام ندارند و چه آنها که صرفا به ظواهر اسلام بسنده میکنند خطری جهان را تهدید کند هر دو گروه این امکان را پیدا می کنند که همچنان به عنوان بخشی از جامعه جهانی باقی بمانند.

ولی همه مسلمانان جهان را دو گروه بالا تشکیل نمیدهند و علارغم تمام تلاشهایی که محققین به اصطلاح صلح گرای اسلامی برای توجیه دستورات مخالف حقوق بشر در اسلام به کار میبرند. و علارغم تمام تفسیر هایی که برای تغییر دادن معنی آیه های ضد زن، کشتار و غارت، برده داری، قطع کردن دست و پا …. ارائه میدهند، مسلمانانی هم هستند که علاقمند به تحقیق درباره صدر اسلام، آیات قران، و شیوه زندگی پیامبر اسلام می باشند.

اسلام گرای افراطی یا تروریست خواندن گروه های جهادی صرفاً به دلیل بی اطلاعی نسبت به ماهیت واقعی اسلام است. چرا که تمام آنچه که این گروه ها انجام میدهند، از کشتار کفار گرفته تا به غنیمت گرفتن اموالشان و یا به اسارت گرفتن دخترها و خرید و فروش کنیز ها همه و همه چیزی به غیر از پیروی کامل از سنت پیامبر اسلام و دستورات قرآن نیست. گروه هایی از این دست صرفا مسلمانان واقعی هستند که دستورات اسلام را به صورت کامل اجرا میکنند و اینکه اکثریت مسلمانان جهان علاقه ای به جهاد و اجرای کامل دستورات الله ندارند نیز چیزی را درباره واقعیت این دین عوض نمیکند.

آیا اسلام دین محبت، بخشش و برادری است یا دینی مملو از قتل و غارت و تجاوز؟ اگرچه صورت اول نیز دست کم شامل نیمی از مردم یعنی زنها نمیشود ولی آنچه که باعث شده دو صورت کاملا متفاوت از اسلام دیده شده و بحث های بی اساسی مبنی بر اسلام صلح جو و اسلام افراطی مطرح شود، صرفا بی توجهی به یک واقعیت درباره این دین است و آن اینکه تمام دستورات اخلاقی و انسانی که در اسلام توصیه شده اند صرفا در بین برادران معنی پیدا میکنند و نه در بین برادران و کفار. در حالی که دستورات در رابطه با کفار نیز کاملا مشخص و دقیقا عبارت از همان چیزی است که گروه های یاد شده عملا انجام میدهند.
از طرفی نیمه مسلمان ها به خصوص با سعی در اصلاح برخی رفتارهایشان مانند به رسمیت شناختن نسبی حقوق اولیه زنان و تعامل نسبی با دیگر فرهنگها سعی می کنند تا صورت قابل قبولی از اسلام را به نمایش بگذارند. و از طرف دیگر دنیای آزاد نیز جنبه هایی از نقض حقوق بشر در میان این جوامع را به عنوان تفاوت های فرهنگی می پذیرد. پس ایشان این امکان را پیدا می کنند که افکار و شیوه زندگی شان را حفظ کرده و به نسل های بعدی نیز منتقل کنند. ولی آنچه که شاهد آن هستیم این است که هراز چند گاهی تعدادی از ایشان یا فرزندانشان که با استفاده از آزادی اندیشه در دنیای آزاد، قبلا توسط خانواده به حقانیت اسلام ایمان آورده اند تصمیم میگیرند که دین خود را کامل کرده و تمامی دستورات اسلام از جمله جهاد را اجرا نمایند. نتیجه اینکه کشورهای آزاد به محلی امن برای گسترش اندیشه های اسلام اصیل تبدیل شده و ده ها هزار نفر از کشورهای اروپایی به گروه های جهادی ملحق میشوند.

در کشورهای دموکراتیک بسیاری به علت حفظ احترام و بی طرفی نسبت به تمامی ادیان و عده ای نیز به این دلیل علاقه ای به صحبت درباره آیات مخالف حقوق بشر در قران ندارند که میدانند آیات مشابهی نیز در کتاب عهد عتیق موجود است. در حالی که اگرچه تمام داستانهای قرآن ترجمه نه چندان دقیق داستانهای کتاب مقدس هستند و در کنار تایید برخی سنت های عرب پیش از اسلام، احکام قرآن نیز دنباله روی احکام کتاب مقدس می باشند ولی نباید این تفاوت بنیادی میان قرآن و کتاب مقدس را نادیده گرفت که عهد عتیق صرفا کتاب قوم یهود است و هیچ دستوری برای فتح جهان درآن وجود ندارد در حالی که در اسلام اگرچه سایر دینداران به شرط آنکه جزیه بپردازند میتوانند به دین خود باقی بمانند ولی تحقق مدینه فاضله ای که اسلام در پی آنست صرفا با نابودی کامل تمامی افکار مخالف امکان پذیر است.

با این همه تمام تلاشهایی که در جهت تعامل و هم اندیشی با دنیای اسلام انجام میگیرد درک این نکته ضروری است که این تلاشها هرگز ماهیت اسلام را تغییر نخواهند داد. و هرچند که بسیاری از مسلمانان جهان افرادی بوده و هستند که رفتارهای روزمره اسلامی شان را صرفاً از روی عادت ادامه میدهند ولی اسلام واقعی همچنان همانند آتشی زیر خاکستر به حیات خود ادامه میدهد. در حالی که چه بسا اگر دنیای آزاد اسلام را نه به عنوان یک اعتقاد شخصی مانند دیگر اعتقادات بلکه چنان که واقعا هست بشناسد، این امکان برای نیمه مسلمانان هم بوجود بیاید که با چشم بازتری با واقعیت آنچه که به آن ایمان دارند روبرو شوند. چرا که تا زمانی که صدها میلیون نیمه مسلمان همچنان آنچه را که در ذهن خودشان پرورانده اند نگاه داشته و انتقال میدهند همواره این احتمال نیز وجود خواهد داشت که عده ای پیدا شوند که بخواهند دین الله را به صورت کامل اجرا کنند.

صفحه اینستاگرام آتئیست ایران
کانال تلگرام آتئیست ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست